تبليغاتX
زخم های هرمس

hermes159

هرمس

hermes159

http://hermes159.blogfa.com

زخم های هرمس

زخم های هرمس

زخم های هرمس

برای هرمس هیچ وقت سن . جنسیت و تحصیلات آدمها مهم نبوده و نیست.‏ بلکه افکار . تفکر و نوع نگاه افراد به دنیای اطرافشون برای هرمس از همه چیز مهمتره .‏ پس خیلی راحت میتوانید افکار و تفکرات خود را برای هرمس بازگو کنید در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد

زخم های هرمس

 
(( زخم های هرمس ))   .در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو مطالب
ایمیل مدیر
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
159
آرشیو تماس با ما


آیه های شک بر انگیز و پُر تردید!!!

((159))

از این متن طولانی وحشت نکنید!!! با علم بر اینکه هرمس خودش بهتر از هر کسی میدونه که پست طولانی در وبگردی طرفدار نداره ، ولی باور کنید خلاصه تر از این نمیتوانست این زخم را بیان کند.حرف اول :به مانند گوسفندانی هستیم در میان یک طویله پُر از کثافت و لجن و قفس گونه که چوپانش ( خداوند ) درب طویله را برای گرگ ( ابلیس) باز کرده و چوپانمان ( خداوند) به جای مواظبت از ما ( هرمس وتو) یک گوشه نشسته و از این  بازی و آفرینش خود سرمست آرامیده است . اما جالب اینجاست که خود چوپان، گرگ را آفریده و بعد از عاصی کردن و معلون کردنش او را به سوی گوسفندان ( هرمس و تو) راند . و به گرگ مهلت داد تا دنیا استواره به گله می تواند حمله کند .قرآن مجید سوره الآعرَاف آیه 13: خدا بشیطان گفت که از این مقام فرود آ که ترا نرسد که بزرگی و نَخُوت ورزی بیرون شو که تو از زمره فرومایه گانی .14: شیطان گفت تا به روزی که خلایق برانگیخته شوند مهلت ده مرا . 15: خدا فرمود البته مهلت خواهم داد!!!و ما ( هرمس وتو) همچنان از روی ترس به پای تو سجده می کنیم چون به یاد می آوریم سرگذشت تیره و رنگ به خون گرفته قومهای ثمود و لوط و... تو را .قرآن کریم سوره غافر آیه 14: خدایی که بالا برنده درجات است صاحب عرش عظیم است روح را به امر خود به هر که از بندگانش بخواهد می فرستد تا خلق را از روز قیامت بترساند. 30: مثل روزگار ناگوار قوم نوح و عاد و ثمود و امم بعد از اینان خدا هیچ اراده ظلم در حق بندگان نکرد!!!مگر نه اینکه خورده می گیریم به بعضی از دولتمردان که موجب تبعیض نژادی در بین ملل ها شدند و آنها را جزء منفورترین آدمها می پنداریم . وای بر تو ای الله که در بین بندگانت تبعیض قائل میشوی.قرآن مجید سوره القارعة آیه 6: پس کسیکه ترازو های ( اعمال) او سنکین است .7: در بهشت به آسایش خواهد بود.8: امٌا کسیکه ترازوهای ( اعمال) او سبک است.9: جایگاهش در قعر جهنم است.9:و چگونه سختی هاویه را تصور توانی کرد.10: هاویه همان آتش سخت سوزنده است.واقعآ با حرام کردن این شراب ناب توی دنیای برزخ گونه مضحک ترین کار را انجام دادی و اسم ما را گذاشتی شراب خور در حالی که خودت شراب و حوری می بخشی و پخش میکنی.قرآن کریم سوره الزٌخرُف آیه 71: و برآن مؤمنان کاسه های زرین و کوزه های مملو از طعام لذیذ و شراب طهور دور زنند.قرآن مجید الدٌخان آیه 54: و همچنین با حوریان زیبا چشم همجفت قرار داده ایم.اگر برده و برده داری جزء پست ترین کارها در قآموس انسانیت است پس چرا به ما وعده برده میدهی؟قرآن کریم سوره الواقِعة آیه 17: و پسرانی که جوانیشان ابدی است گِرد آنها به خدمت می گردند و طواف می کنند

                         آورد باظطرابم اول بوجود                     جز حیرتم از حیات چیزی نفزود   

رفتیم باکراه و ندانیم چه بود                     زین آمدن و بودن و رفتن مقصود

حرف دوم :و خدا باور کن که تو ما را به بازی گرفتی یک بازی پُر زخم و درد آلود و قبول کن برای این تو ما را تک تک به دنیا آوردی بدون آنکه خودمان بخواهیم و در خاک می افکنی قبل از اینکه آماده باشیم ، چون بگویی هیچ کسی نمیتواند مثل تو اینطوری باشد و ما ( هرمس وتو) محکوم هستیم نظاره گر قدرت تو باشیم و تو و قدرتت همیشه مثل یک سایه سرد پُتک آهنی در بالای سرمان سنگینی می کنی.ما که بجز دستان جادویی تو دست دیگری نمی بینیم . با یک دست صحنه خاکی را ساختی و با دست دیگرت ما ( هرمس وتو) را مانند عروسک ( خیمه شب بازی ) وارد بازی کردی . اگر کفر گفتیم و اگر عصیان کردیم جای تعجب نداره چون حرکت از دستان تو بوده است پس از ما خورده نگیر که چرا کارهای ناروا انجام می دهیم.سالهاست که بندگانت ( رمس وتو) را در این صحنه خاکی با هزاران آهنگ می رقصانی و بعد در ترازویی بار گناهانشان را وزن میکنی اگر کفر گفتند و عصیان کردند بعد از صادر کردن حکمت باید در آتش خشم تو بسوزند ترازویی که فقط احکام دینی و مذهبیت به حساب اعمال نیک میآید . باید به ترازویت هم شک کرد چون انسانیت را در اینها وزنی ندارد . معنی عدالت و عدل تو را هم در حکم صادر کردن فهمیدم!حرف آخر:و در تمام طول عمر چشمهایمان را در رویای تصویر آن دنیا خیره کردی و به همه گوشزد کردی که دوزخ را نصیب کفر گویان میکنی و هر کسی غیر از تو را انتخاب کند آتش دوزخ را سوزان تر برایش خواهی کرد.ای پروردگار ما (هرمس و تو) هر وقت نامی از تو آورده می شود به یاد روز رستاخیز و دوزخ و بهشت و گناهانمان و مرگ می اُفتیم و رویای دنیایی که برایمان بعد از مرگ ساختی. ولی دنیایی که وعده اش را در کتاب آسمانیت دادی بجز کفر گفتن چیز دیگری نداشت چون در آن از شراب و برده داری و جماع و حوری و تبعیض بین جهنمیان و بهشتیان و ترس و مهمتر از همه خود پرستی خودت سخن گفتی .و اگر وعده تو این چنین است به کوری چشم بهشتیان و تو دِگری غیر تو را ستایش میکنم تا در زمره کفر گویان قرار گیرم!!!

   ما لُعبتکانیم و فلک لُعَبت باز                  از رُوی حقیقتی نه از رُوی مَجاز

بازیچه همی کنیم بَر نطع وجود       اُفتیم به صندوق عَدم یک یک باز     @خواجه امام حجٌة الحق حکیم ابُوانقح

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

چسناله

((159))

حرف اول :

ای پیغمبر برای تو می نویسم ؛ و متهمت می کنم . به آئینی که از القدوس برایمان به یادگار گذاشتی . آئینی که دکترین دعا و نیایش و آخوندهای سرخ پوش در مساجد و حسینه ها مردم را به مرده پرستی و چُسناله ای که معنای آن را هم نمی فهمن ترغیب می کنند و از مردم می خواهند رنج و گرسنگی را متحمل بشوند تا شهوت رانی و شکم چرانی های بهشت نصیبشان بشود.

ای پیامبر مگر خودت از قول الکریم در ( سوره بقره آیه 123 ) به ما نگفتی که: از هیچکس فدایی پذیرفته نشود و شفاعت کسی سودمند نبُود و کسی را یاوری نباشد . پس ای رسول این عبا پوشان با این متوسل شدن ها چه کسی را می خواهند رنگ کنند و فریب دهند . در حالی  که در سوره بقره آیه 138می گویی : هیچ رنگی خوشتر از ایمان بخدای یکتا نیست و ما او را پرستش می کنیم . ( نه بندگان او را )

حرف دوم:

ای فرستاده اگر از تو شاکی هستیم دلیلش این است که  تمام اصولت بر روی پاکی ظاهری بنا شده  . دارم می بینم که بزرگترین مسئله های مذهبی بر روی نجاسات و شک بین حلال و حرام پرسیده می شود  و تو امتت را با همین تردید ها به حال خود واگذاشتی. و یقین داشته باش اگر پایین تنه را از اسلام حذف کنند دیگر چیزی از فلسفه اسلام باقی نخواهد ماند بجزء همان مرده پرستی و عزاداری برای حسینت و دعا های جوشن و نودبه که باید مثل زوزه و مرثیه و چُسناله خوانده شود.

آری محمد فارق از قرآن ( که آن هم از آن اوست نه تو ) چیزی برایمان به ارمغان نیاوردی . چگونه به انسانیت رسیدن را با جستجو در احادیث تو نمی توانم بیابم چون تو قبل از عبدالمطلب  انتخاب شده بودی . برای به کمال رسیدن جاده ای به غییر از سنگ به شکم بستن به ما ( هرمس و تو )  نشان نداده ای . همه ی سخنانت از غسل و وضو و تطهیر برای عابد شدن صرف هست ولی دریغ از یک سخن برای غسل دادن روح مان( هرمس و تو) دریغ از کوره آبی برای وضو گرفتن افکارمان ( هرمس و تو) و دریغ از چیزی که بتواند آن خویشتن درونمان ( هرمس تو ) را از پلیدی پاگ و مطهر کند و به انسانیت برساندمان ( هرمس و تو).

حرف آخر :

نمی دانم چرا متهمت می کنم ای خاتم  انبیا . شاید چون نمی شناسمت ای محمد بن عبدالله . نمیشناسمت چون عایشه را بیشتر از تو و تو را کمتر از فاطمه به ما ( هرمس و تو) معرفی کرده اند . و نمیدانم چرا داستان آن کبوتر و عنکبوتی که در پنهان شدنت در غار به امر المقتدر کمکت کردن را بهتر از چهل و سه سال زندگیت قبل از مبعوث شدنت آموخته ام هستم.

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

لکه های ننگ روی دامن پروردگار

لکه های ننگ روی دامن پروردگار

159

خواهشآ آنهایی که اوقات خوشی را سپری می کنند این پست را نخوانند . و تعداد نظرات را با گفتن تبریک سال نو افزایش ندهید .

همه چیز خیلی اتفاقی رخ داد بدون هیچ تشریفاتی و بدون هماهنگی قبلی ، هرمس از المتعال دعوت کرد تا یه مسافرتی بر زمین داشته باشد . هرمس فکر نمی کرد الحق قبول کند اما البر آمده بود همین که آمده بود برایم کافی بود اما الضار می خواست دنیای انسان ها را هم ببیند . المقدم را با خود همسفر خیابانهای زمین کردم سعی کردم خوشایندترین چهره ی زمین را به او نشان دهم برای همین او را به مساجد بردم و او مساجد پُر زرق و برق با مناره های بلند را دید و هیچ نگفت . امامزاده های متبرک فراوانی که به قربانگاه های مردم تبدیل شده بود را دید و هیچ نگفت . هیئت های شلوغ و مساجد خالی را دید و به روی خودش نیاورد و هیچ نگفت .شب عاشورا در خیابان بهار پژوی آلبالویی را که با سرعت از کنارمان رد شد را دید و دید که در آن یک مرد و زنی با آرایش غلیظ نشسته بودند و در حال ... او دید و باز هیچ نگفت .

موش سیاهی را دید که به نوزاد خود شیر می داد به هرمس گفت این را (( من )) آفریدم ، هرمس گفت بله تو آفریدی و زیباست . او را به خانه ایی که سال ها ترکش کرده بود و ما ( هرمس و تو ) را تنها گذاشته بود بردم و او دید که همان مردمی که برای طواف خانه اش محُرم شده بودند برای اینکه صوابشان از این حّج کامل شود به زیارت خانه شیطان هم می روند و با هفت سنگ در دست در حال طواف کردند هستند او دید و باز هم هیچ نگفت .

به کمی آن طرف تر جایی که همسایه هایش زندگی می کردند رفتیم همسایه ایی ثروتمند اما گرسنه . او را به بوجومبوا شهری زیبا در بوروندی  بردم به محض رسیدن ما فریادی توجه او را جلب کرد . فریاد های گوش خراش و آزار دهنده . ولی هیچ کس به آن توجه نمی کرد انگار برای همه عادی بود و به آن زجه ها عادت کرده بودند . صاحب فریادها کودکی بود که رو به آسمان کرده بود و با حنجره ایی که رو به پارگی می رفت این طور فریاد بر می کشید : ای خدا اگر گناه من پدر و مادری بیمار به ویروس است گناه تو هم آفرینش من بیمار است ، ای گناهکار دست بردار از این آفرینش بیمارت تا کی ...   . هرمس به الخبیر نگاه می کرد و الوالی به کودک و هیچ نمی گفت . در سکوت باز همسفر شدیم و بین راه به جنگلی که به مانند دریایی سبز رنگ بود رسیدیم و او سریع گفت: که این نیروی (( من )) بوده که این جنگل را اینقدر انبوه و نفوذ ناپذیر کرده است . هرمس لبخندی زد و گفت بله تو آفریننده ی قادری هستی .

شنیده بودم که در اوکراین آدمیان بهشتی ساختند ولی نمی دانستم که این بهشت از چه چیزی ساخته شده و در آن چه می گذرد . به آنجا رفتیم و در شهر سواستوبول توقف کردیم آنجا خانه هایی بزرگ و مجلل که با چراغ های فراوان تزئین شده بودند قرار داشت خانه هایی با اطاق های فراوان ، اطاق های به سادگی حمام خانه های خودمان ولی حتی دریغ از یک آینه بخار زده !!! در هر یک از این اطاق ها زنان و دختر بچه هایی بودند که حاضر می شدند برای گرفتن چند گریونا کاسه ی توالت را با زبانشان بلیسند و تمیز کنند و بعد در رختخواب های که به خاطر عرق شهوت نمناک شده بود بغلتند . هرمس از خجالت دیدن این صحنه ها سرش را پایین گذاشته بود ولی متعجبانه دید که العظیم سرش ، از سر هرمس پایین تر بود و هیچ نمی گفت .

فکر می کنم عصبانی شده بود که به اذن او در طریق العرضی ناگهان خود را در صحرایی در آریزونا دیدم او دستان خود را باز کرده بود و به دور خود می چرخید از آنچه که رخ می داد گیج شده بودم .ناگهان از زیر این کلوخ ها و شن ها درختانی چند ساله بیرون زد و رودخانه ای که انگار هزاران سال اینجا قرار داشت جاری شد و تا چشم کار می کرد سبزه بود و زیبایی  . الجلیل نگاهی به هرمس کردو گفت : هنوز هم می توانم دنیایی زیبا بیافرینم  ،  هرمس به نقطه ایی نامعلوم خیره شد و گفت  اگر می توانی مخلوقی پاک بیافرین ای آفریننده ی زیبایی .

تصمیم گرفتیم بدون توقف به سفر خود ادامه دهیم در دیترویت او دید که چگونه پدرکشی و خفه شدن نوزادان از سوی فرزندان و مادران رسم شده . و یا در ماساچوست ازدواج همجنس بازها در کلیسا ثبت می شود ولی باز هیچ نمی گفت . در سرزمین آفتاب به او نشان دادم که چطور انسان ها را برای بدست آوردن اعضای بدنشان قاچاق می کنند .

به انتهای سفرمان نزدیک می شویم القابظ به خاطر فخرفروشی بیشتر راه نپال را درپیش گرفت وقتی به بالای کوه های  دائولاگیری  ، شیشاپانگما ، آناپورنا ، k2  ، نانگاپارت  در هیمالیا رسیدیم او فریادی برآورد و گفت : چه دستانی به غیر از دستان (( من )) می تواند چنین منظره ای عظیم و وصف ناپذیر را خلق کند ؟؟؟ آیا واقعا زیبا نیست هرمس ؟؟؟ هرمس آنقدر از این سفر خسته شده بود که حتی نمی توانست نفسی عمیق بکشد و آهی را که از روی آنچه در این سفر دیده بود از سینه خارج کند فقط چند بار سرش را تکان داد و به این قله ی 8848 متری نگریست  و اجازه داد لبخندی ملیح بر روی لبانش نقش ببندد .

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

حق الناسی بر گردن الحق


حق الناسی بر گردن الحق

((159))

الخافض داری به چی نگاه می کنی؟ نکنه به این فکر می کنی که چرا از قلب به این بزرگی یمان فقط تکه ای کوچک را برای تو کنار گذاشته ایم !!! یا اینکه چرا در وسعت نگاه چشم هایمان از تو اثری نیست!!!

 المحصی می خواهم نصیحتی بهت بکنم ، اگر فقط یک بار آن باطن عریانت را نشانمان می دادی اینگونه از نگاهمان محو نمی شدی . اگر فقط یک بار فرصت لمس کردن دستانت را به ما ( هرمس و تو) می دادی و اجازه می دادی انگشتانمان را در انگشتانت گره کنیم شاید سهم بیشتری از قلبمان می برید. قلبی که اشباه شده از عشق غییر تو .

الحی این را بدان که نباید ما ( هرمس و تو) را سال ها برای دیدنت بعد از تولد چهارم به انتظار محکوم می کردی  . المبدی تو حق نداشتی که آن گناه آلود دوزخی را از دیدن خودت محروم کنی ، چون فرصت به دامن آویختنت را از او گرفتی واین حق الناسی است بر گردن تو.

المنعم این دیگر نصیحت نیست بلکه فریاد و دادخواهی از توست ، از تویی که هنوز نمی دانی ما آقدر ضعیف هستیم که تا چیزی را لمس نکنیم نمی توانیم باورش کنیم برای همینه که در ابتدا حاظر بودیم یک (موجودی) بودی تا بتوانیم لمست کنیم ، ببویمت ، سیر نگاه کنیم و دوست داشتنتو به همه نشون بدیم و از فرط دوست داشتنت تو را به سینه بچسبونیم که از نفس بیافتیم و چشم هامون را ببندیم و مژه هامون را به هم گره بزنیم. آره می خواستیم نفس مون را توی سینه حبس کنیم و از خوشحالی داشتنت چشم هایمان را ببنیدم . ( بستم)!!!

الظاهر حالا که چشم هایم را بستم انگار خیلی جاها لمست کردم و خیلی وقت ها بوت کرده بودم ،انگار خیلی زمان ها بود که به چشم هات خیره شده بودم و خیلی موقعیت ها پچ پچ صداتون توی گوشم احساس می کردم . مثل امروز ، امروز هم صدام می کردی درسته ؟! حتم دارم صدایی که از برگ های زرد و قرمز زیر پام می آمد نجوای تو بود . حالا که چشم هایم را بستم می فهمم بویی که از جانماز بی بی میآد بوی توست .حالا که مژه هایم به هم گره خوره متوجه می شم که این گرمای  دستان تو بود که در انگشتان سردم رسوخ می کرد و هدایتم می کرد تا دست نیازمندی را در دستان تو قرار دهم تا بی نیازشان کنی.

و حالا که چشم هایم را باز می کنم دلم می خواهد این خیال واهی را از ذهنم پاک کنم که : روزی این انتظار به سر میاد که کسی از پست سر دست کسی را روی شانه هایم احساس کنم و او مرا به اسم صدا بزند و همین که سرم را برمی گردانم چشمانم به .  .  .

گفتم که روی خوبت از ما چرا نهان است          گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است

با تمام نادانیم این را خوب می دانم که این چرندیات ارزش نظر دادن را ندارد .

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

متهمی به نام عزوجل

                                                       متهمی به نام عزوجل

((159))

یا این پست را نخوانید و یا بعد از خواندن آن شهامت داشته باشید وحکم صادر کنید.

تق ، تق ، دادگاه رسمی نیست !!! متهم لطفآ بایستد. آه ببخشید العدل به یاد نداشتم شما از نور هستید پس با کم و زیاد کردن نور خود به کیفر خواست جواب بدهید.

آیه شما بوده اید که لجن ترین و پست ترین و کثیف ترین ها را برای سرشت و بنیه آدمی به کار گرفتی؟؟؟

( الخالق نورش را کم می کند )

قبول دارید که در سرنوشت انسان ها دست برده اید؟؟؟ و به قول صادق (ع) بدبخت در رحم مادر بدبخت است و خوشبخت در شکم مادر خوشبخت و آنها را گریزی از تقدیر تو نیست . (المقتدر نورش را کم می کند)

آیا شما اعتراف می کنید که به انسانها عقل داده اید ولی اختیار را از آنها دریغ کرده ای ؟؟؟ (المتکبر  نورش را زیاد می کند )

آیا قبول دارید که در گذشته برای تمامی قوم ها و ملت ها بیش از هزار پیام آور را برای هدایت آنها فرستاده بودی ولی در زمان ما ( هرمس و تو ) آنها را به حال خودشان رها کردی تا هر روز بر گناهانشان افزوده شود ؟؟؟ ( الهادی نورش را کم می کند )

آیا مسئولیت جوانانی را که در زیر خاک سرد فرستادی تا در این سن کم دشواری و مشقت به سوی تو آمدن را متحمل بشند را  قبول می کنی؟؟؟ تا کی می خواهی پشت حکمتت پنهان شوی و بر بلا ها و غم ها و دشواری های ما ( هرمس و تو ) بر چسب قضا و قدر بزنی؟؟؟ ( الجبار نورش را زیاد می کند )

ما ( هرمس و تو )چگونه باور کنیم که توی که عالم تر از عالم هستی ابلیس را آفریدی با اینکه می دانستی بعد از70هزار سال عبادت به تو پشت خواد کرد. آیا این هم یکی از ضعف های تو و یک گاف بزرگ  در آفرینشت نیست ؟؟؟ ( العلیم نورش را کم می کند )

آیا منکر این هستی که در آزمایشگاهت بعد از 5/2 میلیون سال هنوز هم اشتباهاتی از سوی کارگرانت سر می زند و انسان هایی همچون مجتبی ( همسایه هرمس ) ژورژ ( بازیگر فیلم روز هشتم ) و دخترکی که هرمس حتی صورت او را هم ندیده ولی گاه گداری فریاد ها و زجه هایی را که برای شکویه از تو به آسمان سر میده را می شنود و خواب برای چند روزی از چشمان هرمس رخت می بنند را، می آفرینی؟ پاسخ تو به آنها چیست ؟؟؟ (النور نورش را زیاد می کند )

زیاد تر از همیشه !!! آه چه اتفاقی دارد می افتد ؟ داریم کور می شویم ! از چه عصبانی هستی ؟ نورت را کم کن و از واقعیت های آفرینشت فرار نکن .

آیا این درست است که به  آدمیان یک خیال واهی تزریق میکنی ؟؟؟ رویای بهشت ، بهشتی که تنها چیزهای وسوسه انگیزش شکم چرانی و لمیدن و تکرار روزهای کسالت بار خوشی و شهوت چرانی است . (الشهید نورش را کم می کند ) خاموش ، روشن ، خاموش ، روشن ، روشن ، خاموش ، چرا به سو سو افتاده ای؟

باید توضیح بدهی که چطور می توانی آدمیان را بعد از مرگ شان هزاران و یا میلیون ها سال به انتظار بگذراری ؟؟؟ انتظاری که کشنده تر از مرگ و عذاب دوزخ است .( برای الوکیل نوری نمانده تا کم شود) صبر کن اجازه نداری خاموش بشوی باید بمانی تا بندگانت ( هرمس و تو) حکمت را صادر کنند . باید بشنوی شکایت آنهایی را که می خواستند مثل آن پنج نفر برای تو عزیز باشند ولی تو نخواستی و همیشه سایه سنگین آنها را مثل پوتک بر سر ما ( هرمس و تو ) کوباندی.

یکی دیگر از اتهاماتت ای الظاهر این است که از داشتن چنین بندگانی همچون ما ( هرمس و تو ) به خود می بالی و تظاهر به خردسندی می کنی در حالی که کمتر آدمی هست که جلوی آینه بایستد و از دیدن آنچه که در پشت آن صورتک بزک کرده  قرار دارد حالش بهم نخورد. چگونه از آفرینش بندگانی مثل ما ( هرمس و تو ) که آنقدر کستاخ شده اند که تو را به میز محاکمه می شکند به خود آفرین می گویی؟؟؟

 

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

مسلمانان به بهشت نمی روند!!!


 

((159))

مسلمانان به بهشت نمی روند!!!

همیشه بر این تفکر بودم که اگر خدای ما مسلمانان یکی است ، اگر پیامبر ما یکی است و اگر کتاب ما یکی است ، پس چرا فرقه های سنٌی و شیعه ،بهائیٌت ، قادیانی ، احمدیُه ، صوفیان ، حنبلی و حنیفیه و ... به وجود آمد . مگر نه اینکه پیامبر ما ( محمٌد ) مُبلغ یک دین واحد برای مسلمانان بود پس این همه فرقه و تضاد بین مسلمانان چرا به وجود آمد ؟؟؟  این تضاد به حدٌی است که اَذهاب یکد یگر را متهم به کُفر می کنند.

به راستی که اگر قرآن هست پس مراجع تقلید (مکارم شیرازی ، اَمجد ، حسن زاده آملی ، بروجردی ، جوادی املی و اخیرآ خامنه ای و.. ) چه کسانی را به بهشت رهنمود می کنند . آیا قرآن آنقدر در رهنمود کردن عقیم است که احتیاج به تقلید میمون وار از مراجع داریم؟؟؟ پس اگر اینطور باشد که به آسمانی بودن آن باید شک کرد چون کتاب آسمانی احتیاج به آموزگار ندارد!!! بلکه خود آموزگار است .

آیا به راستی ما ( شعیه ) که فرسنگ ها از سرزمین اسلام دور هستیم در مسائل دینی دُرست می گوییم یا آنکه ( اهل تسنٌن ) که در متن اسلام و در سرزمین اسلام قرار دارند دُرست می گویند ؟؟؟

و به راستی که چه سخت است زندگی کردن با دینی که سوال اوٌلش بعد از مرگ در روز بازخواست نماز است .

در صورتی که هنوز نمی دآنیم که آیا باید سر روی مُهر گذاشت یا نه ؟؟؟ چون خبر از حجاز می آید که مُهر را شِرک ( بُت ) می دانند ، و اینکه هنوز مانده ایم که موقع وُضو آب را مثل سنٌی ها از پایین به بالا بریزیم یا اینکه مثل شعیه از بالا به پایین ، و کافیست  قبل از وُضو دست و یا صورت کمی خیس باشد تا بعد از دو بار آب ریختن روی دست یا صورت وُضو باطل شود .

 فقط کافیست که وُضو ما اشکال داشته باشد تا نماز ما باطل شود و اگر نماز باطل شود روزه معنایی ندارد و باطل است  و در واقع شاید ما هیچ نمازی نخوانده باشیم و یا اگرهم خوانده ایم اشکال داشته است . پس چرا بهشت باید جای ما باشد در صورتی که هنوز نماز ما با شک خوانده می باشد و چه جایی برای ما در نظر خواند گرفت ؟؟؟

در حال حاظر بین مسلمانان ، حدود هفتاد و دو فرقه ، گروه ، یا دسته بندهای فرعی وجود دارد . این امر نشان میدهد که مسلمانان خلاف تفکر قرآن عمل می کنند چون قرآن پیروان خود را به کنار گذاشتن فرقه ها و وحدت دینی فرامی خواند.

همگی به ریسمان الهی چنگ زده و متفرق و گروه گروه نشوید (( سوره آل عمران ، آیه 103 ))

هم چون کسانی نباشید که پس از دیدن آیات روشن الهی به گروه گروه شدن و مخالفت با هم پرداختند (( سوره انعام ، آیه 160 ))

دین خدای را به پای دارید و در آن پراگنده نشوید (( سوره شوری ، آیه 13 )

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

به مناسبت نهم دی ( ندانسته های العلیم )

159

به مناسبت نهم دی ( ندانسته های العلیم ) الاول تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس از امامانت متنفر نیست ولی این را نمی دانی که تا اسمشان آورده می شود ما ( هرمس و تو ) به یاد کمر خمیده ، شکم گرسنه ،شکنجه ، بیماری ،و یا زنان خائن آنها میافتیم . الحسیب تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس برای بهشتت پرهیز نمی کند ولی این را نمی دانی که پیامبرت گفته هر کس امروزش به مانند دیروز او باشد از ما نیست و به راستی که بهشت تو این چنین است ، هر روزش به مانند دیروز و فرداهاست. الکبیر تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس چقدر به بزرگی تو ایمان دارد ولی این را نمی دانی که خیلی ناجوانمردانه بزرگی. الشهید تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس چقدر در سوگواری ( ع ها ) شرکت کرده ولی این را نمی دانی که در روضه عباس نمی شود به تو رسید . الغنی تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس چه نیازی دارد ولی این را نمی دانی که نیاز هرمس بی نیازیست. النافع تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس برای رسیدن به تو مُحرم شده ولی این را نمی دانی که هرمس بارها از تو گذشته است. الوارث تو خود بهتر از همه می دانی که کمال در انسانیت نهفته است ولی این را نمی دانی که از تو به جزء روح آدمیت به ما ( هرمس و تو ) چیز دیگری به ارث نرسیده. المتعال تو خود بهتر از همه می دانی که چقدر دانایی ، ولی نمی دانی که دیگر هیچ دست (( نیایش ))گری برای باران به طرف تو دراز نمی شود چون بار بر کردن ابر ها از آن همان دست هاست نه دستهای تو. الاخر تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس در وبلاگ چقدر تو را به سخره کشیده ولی این را نمی دانی که مثل دیگران در مورد هرمس اشتباه فکر می کنی.

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

ترانه

159

اولین شعری را که حفظ کردم شعر یک ترانه بود ، ترانه ای که تمامی کسانی که با آنها زندگی می کردم روزی چندین بار اون را می خواندند . و آن ترانه  نماز بود.

نماز از همان کودکی برایم یک ترانه بوده یک ترانه در مدح ( او) . وقتی شروع به حفظ کردن و خواندن این شعر بودم بدون هیچ حسی فقط می خواندم بدون اینکه بدانم چه می خوانم ، برای چه می خوانم اما می دانستم برای ( او) می خوانم و می دانستم وقتی دارم قنوت می کنم چشمش تو چشمم می افتد و نگاهم می کند . و وقتی دارم باهاش خداحافظی می کنم برام دست تکان می ده.

اما از زمانی که شروع کردم به  نماز خواندن ، دیگه هرچه چشم هامو می دوختم به قنوتم کمتر نگاهشو حس می کنم ، از وقتی که فهمیدم چی می خونم و برای چی می خونم دیگه توی (سلام) های آخر نمازم (علیک) شو دریافت نمی کنم . خیلی دلم برای شعر و ترانه ی قدیمی تنگ شده بود.

تا اینکه در یکی از برنامه های کوهنوردی باز حضورشو توی  نماز هام حس کردم.توی اون صعود (چندروزه) در اولین شب فقط دو نفر به  نماز  ایستادیم. در حین نماز خواندن توی اون تاریکی و با اون خستگی فقط به سکوتی که حکم فرما بود می اندیشیدم. ولی با کلمه به کلمه ای که اداء می کردم انگار توانایی گوش هایم بیشتر می شد وقتی هم که خوب دقت کردم متوجه شدم بوته ها هم در حال ذکر گفتن هستند ، از چشمه ها و درختچه ها هم صدای نیایش می آمد و آنجا بود که به معنای واقعی کلمه حس کردم ریگ ها و سنگ ها و هر آنچه که در پیرامونم بود در حال تسبیح  نماز ( او) هستند. و آنجا از خود بی خود شدم از این که تمامی (......) را با خود همراه کردم برای ذکر گفتن با ( او).

نمی دانم چند دقیقه بعد از نماز در خودم فرو رفته بودم که به این موضوع رسیدم که، اشتباه می کردم این سنگ ها و بوته ها و چشمه ها نبودند که با (من) نماز می خواندند بلکه این (من) بودم که به همراه آنها به ذکر و نماز ایستاده بودم .واینگونه بود که درس (نیایش) را از کوه آموختم و دوباره شروع کردم به ترانه خواندن برای ( او) .

زمان هایی می شود که در حین نماز خواندن به یکباره از کلمات عربی فارغ می شوم و گویی ذهنم از آن کلمات عربی تهی می شود و شروع می کنم به خواندن ترانه های ( شخصی) خودم. و شروع به نجوا کردن با (او) می پردازم دیگر برایم مهم نیست که در رکوع باید با ید به عربی چه بگویم بلکه درد شخصی خودم را فریاد می زنم و آن روزی هم که هیچ ترانه ی (شخصی) در نماز نداشته باشم انگار فقط به وظیفه ی دینی خودم عمل کردم و هیچ (نیایش)ی انجام ندادم.

قبلآ در وبلاگ اشاره کرده بودم که از کسانی که سجده هایشان حتی به اندازه چند نفس هم نیست بیزارم و یا از کسانی که حاظر نمی شن در رکوع کمی به خودشان زحمت بدهند و بیشتر خم بشن متنفرم . از اینها که بگذریم خیلی مایلم تعریف کنم که عاشق نماز صبح هستم.

اگر بخواهم زمان های اذان ظهر و مغرب را تخیل کنم در تصوراتم از روی زمین میلیون ها تونل نوری می بینم که به سمت آسمان کشیده شده اند . ولی در اذان صبح تعداد این تونل های نورانی آنقدر کم  هستند که قابل شمارشند . خیلی دلم می خواهد صورت تک تک این انسان ها را ببینم چون می دانم در همان لحظات ( او) به صورت تک تک آنها نگاه می کند و لبخند می زند ، و چه زیباست نگاه کردن به خیرگاه ( او).

در نماز هایم بهترین لحظه را لحظه ی سجده می دانستم ولی حال زیباترین ، متاثرترین ، نیازمندگونه ترین لحظه را فقط در زمانی که بعد رکوع در حال فرو افتادن برای سجده هستم می دانم  همان لحظه ای که قیام می کنم و رخ در رخ او می نگرم رو در رویش آماده ی خاکی شدن هستم ، همان لحظات کوتاهی که تمامی (من)یت خودم را به پای ( او) می اندازم و با اولین برخود زانو هایم به زمین حس می کنم که هر آنچه غرور و تکبر داشتم را از تن بدر کردم و آماده می شوم برای پرستشش. حتی حال هم که تصور این لحظات را می کنم انگار قلم هم بر روی کاغذ تاب ایستادن را ندارد و می خواهد به خاک بر اُفتد می دانم که او خواهد اُفتاد پس بگذار بیشتر از این جلویش را نگیرم و خود هم با او بر خاک براُفتم.

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

خدایان گناه آلود

((159))                                         خدایان گناه آلود

الخالق وقتی اولین با حضورت را حس کردم ، و تو را دیدن را آموختم ،ناگهان پرده و حجابی از چشمانم کنار رفت و درخشندگی خاصی را در چشمانم احساس کردم . درست مثل زمانی که اولین صحنه ی مستحجن را دیدم آن زمان هم حس کردم پرده ای یکباره از چشمانم فرو ریخت و درخشندگی گناه آلودی در چشمانم شکل گرفت.الحفیظ وقتی اولین بار نگاهم به نگاهت افتاد حس گرما بخشی را دردرونم احساس کردم گرمی خاصی بود درست مثل زمانی که اولین جرعه ی عرق سگی را سر کشیدم ، آن زمان هم جگرم از گرما سوخت و گرمایی تازه و جدید را در درونم احساس کردم.

المنعم وقتی اولین بار نماز صد رکعتی را تمام کردم حس رهایی و سبکی داشتم نمی دانم شاید دویست سجده منگم کرده بود ولی هرچه بود درست شبیه زمانی بود که اولین بار شروع به کشیدن حشیش کردم آن زمان هم حس سبکی و رهایی داشتم.

المتعالی خوب می دانم هفت سال بعد وقتی به خانه ات کعبه دست می کشم چه حسی دارم  و یاد چه چیزی می افتم ، حس دست کشیدن به خانه ی سرد و بی روحت درست مثل لمس کردن اندام سرد و عرق کرده و بی روح یک نامحرم است.

المقیت بیشتر از همه از روزه گرفتن و دعای سحر و شب زنده داری برای تو لذت می برم شاید دلیلش این باشد که خاطره ای دور را برایم زنده می کند . خاطره ی گناهان شبانه در خلوتگاه.

البصیر زمانی که اولین بار صدایم کردی را خوب به یاد دارم ، به مثال دیوانگان به جستوی صدایت می پرداختم و هرچه بیشتر می گشتم از صدایت دورتر می شدم . چقدر این خاطره مرا به یاد آن روز می اندازد ، همان روزی که او ( ابلیس) صدایم می کرد آن روز هم مثل دیوانگان بودم اما اینبار از آن صدا فرار می کردم ولی هر چه دورتر می شدم آن صدا نزدیک تر می شد. نمی دانم چطور او ( ابلیس) مرا یافت ولی (( من)) تو را پیدا نکردم.المهیمن لحظه ای که تفکراتت را در دست نوشته های پیام آور خواندم منقلب شدم اما نمی دانم که چرا این انقلاب درونی باعث نشد تا آنگونه که می خواهی باشم.

المعنی وقتی اولین بار غلظت بودنت را فهمیدم و با تو در آمیختم نفس هایم به شماره افتاد و بریده بریده شد درست مثل زمانی که غرق در گناه شدم ، آن زمان هم نفس کشیدن برایم مشکل شده بود و نفس هایم قدرت این را نداشت تا توانایی فریاد را بمن بدهد و این خدیان گناه آلود را با دم مسیحایی نابود کنم.

القدوس با تمامی ندانسته هایم این را خوب می دانم که تو در تمامی لحظات  گناه آلودم با (( من)) بودی و مرا می دیدی اما این (( من)) بودم که  .  .  .

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

سخنی با یار قدیمی کردگار

 

((159))

سخنی با یار قدیمی کردگار

هیچ وقت نخواستم نباشی.از المذل هیچ وقت در خواست نبودنت را نکرده ام. بودن تو هم یک نیازطلب می کند تو باید باشی تا کمک کنی به کمال و انسانیت برسم. باید همراهیم کنی و قدم به قدم با هرمس نفس بکشی . گله ای نیست از المنتقم برای قرار دادنت در مسیرم چون همراهی با تو لذت آور است تو برام یک پُلی ، پُلی که باید از تو عبور کنم همیشه و تا همیشه باید از تو عبور کنم تا به نوری که دنبالش هستم برسم پس خواهان همراهی همیشگیت هستم ای ابلیس.

چطور می توانم تو را نادیده بگیرم در حالی که اگر تو نباشی هیچ مبارزه ای برای انسان شدن شکل نمی گیرد آیا به راستی خوب متولد شدن و همانطور خوب مُردن لذتی دارد؟ بگذار از مبارزه با تو لذت ببرم بگذار بعضی وقت ها زیر اعقایدت بشکنم و از هر شکسته ام هرمسی تازه جوانه بزند تا آن شکسته ها به سربازی جدید تبدیل شوند علیه مبارزه با تو.به راستی که لذت شکست دادن تو از لذت سنگ زدن درمنی بیشتر است.

تو را آنگونه نمی بینم که که می  بینند ، تو را آنگونه می بینم که بودی می دانم از چه رو ابلیس شدی چون هرمس هم یکی از نوادگان همان آدم و حوا هست و جنس خود را خوب می شناسم خوب می دانم چه کرده اند، چه می کنیم و چه خواهند کرد و تو ای بزرگ آفرینده ی پشه او را از هرمس دور مکن چون ، اوست که باعث می شود تا ترغیب به مبارزه شوم.

ای ساخته شده از سولفور خوشحالم همچین حریفی دارم ، حریفی مثل تو که خدا هم از پسَش بر نیامد و تورا از خودش دور کرد . تو اکنون در کنار هرمس هستی !تو را از خود دور نمی کنم بلکه شمشیر در غلاف نهاده ام تا تو را در مبارزه با نَفس و جنگ با خویشتن بر اندازم.

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

طوبح های رمزانی

((159))

طوبح های رمزانی

بشتابید ، عجله کنید ، فرصت را از دست ندهید ماه ، ماهِ استغفار است و ماه العفو ، العفو کردن و طلب بخشش و غلط کردم و گوُه خوردم و دستمال زدن غفار است .

حالم از آدمهایی که در تمام طول سال در حال گناه کردن هستند و لحظه شماری می کنند تا ماه رمضان و شبهای قدر فرا برسد بهم می خورد.

از آدم هایی که گناهانشان به اندازه کف دریا ها و ریگ بیابان ها و ستاره های آسمان هست و برای طلب بخشش  وآمرزیده شدن بر این باور هستند که در شبهای رمضان و قدر با زور زدن و ریختن چند قطره اشک و گذاشتن کتابی بر فرق سر، که حتی در یک صفحه از آن نمی توانند یک خط از آن کتاب را با تلفظ صحیح بخوانند حالم بهم می خورد.

قرآن را بر روی همان سری که در رختخواب های گناه هم شاید آرامیده باشد قرار می دهند و دست به دامن کسانی می شوند که حتی به یک حدیث آنها هم تا به حال عمل نکرده اند و یا یک درس از آنها یاد نگرفته اند و به غیر از ردیف کردن اسمشان ( آن هم به صورت شعر) از اولین تا دوازدهمین گمان نمی کنم شناخت واقعی دیگری از امامت داشته باشند.

چشم درد می گیرم وقتی آدم های را می ینم که به مسجد می آیند تا آن همه گناهانشان یکهو پاک  شود ( توبه ).

تصور اینکه بعد از خاموش شدن چراغها در مسجد شهرمان چقدر آدم گناه کار و کثیف در حال آه و ناله کردن و گریه کردن و العفو ، العفو کردن هستند و هرمس در یک جای مقدس در کنار این همه آدم گناه کار و کثیف( که با چادر و ریش هستند) قرار گرفته برایم چندش آور است.

همیشه بر این باور هستم که ذره ای از روح پرستنده رحمان در ما ( هرمس و تو ) وجود دارد. همان روح یگانه و پاک ( نمی خواهم بگویم معصوم و عاری از هرگونه گناه ، در پستهای قبلی به این موضوع پرداخته ام ) و قابل ستایش ، آیا سزاوار است که این روح کوچکی را که به ما ( هرمس و تو ) عطا کرده را در درگاه آن روح بزرگ خار و ذلیل کنیم ؟؟؟

(( مغز آدمی قادر است او را بیمار کند)) و یا همین مغز می تواند آدم  را وادار به گناه کند و یا از انجام معصیت باز دارد. پس انسان باشید و رحیم را بابت دمیدن روح خود در کالبد شما شرمنده نکنید . چون با العفو ، العفو کردن خود انگار رحمان را به غلط کردن و پشیمانی می اندازید .

شهامت داشته باشید و تقاص خود را در زیر درخت زقٌوم بدهید و اگر آنقدر سُست هستید که توان تقاص کار هایتان را ندارید خود را از انجام گناه باز دارید.

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

اسلام بدون پایین تنه !!!

 (( ۱۵۹))

ای پیغمبر برای تو می نویسم ؛ و متهمت می کنم . به آئینی که از القدوس برایمان به یادگار گذاشتی . آئینی که دکترین دعا و نیایش و آخوندهای سرخ پوش در مساجد و حسینه ها مردم را به مرده پرستی و چُسناله ای که معنای آن را هم نمی فهمن ترغیب می کنند و از مردم می خواهند رنج و گرسنگی را متحمل بشوند تا شهوت رانی و شکم چرانی های بهشت نصیبشان بشود.

ای پیامبر مگر خودت از قول الکریم به ما نگفتی که ( سوره بقره آیه 123 ) : از هیچکس فدایی پذیرفته نشود و شفاعت کسی سودمند نبُود و کسی را یاوری نباشد . پس ای رسول این عبا پوشان با این متوسل شدن ها چه کسی را می خواهند رنگ کنند و فریب دهند . در حالی  که در سوره بقره آیه 138می گویی : هیچ رنگی خوشتر از ایمان بخدای یکتا نیست و ما او را پرستش می کنیم . ( نه بندگان او را )

ای فرستاده از تو شاکی هستم چون تمام اصولت بر روی پاکی ظاهری بنا شده  . دارم می بینم که بزرگترین مسئله های مذهبی بر روی نجاسات و شک بین حلال و حرام پرسیده می شود  و تو امتت را با همین تردید ها به حال خود واگذاشتی. و یقین داشته باش اگر پایین تنه را از اسلام حذف کنند دیگر چیزی از فلسفه اسلام باقی نخواهد ماند بجزء همان مرده پرستی و عزاداری برای حسینت و دعا های جوشن و نودبه که باید مثل زوزه و مرثیه و چُسناله خوانده شود.

آری محمد فارق از قرآن ( که آن هم از آن اوست نه تو ) چیزی برایمان به ارمغان نیاوردی . چگونه به انسانیت رسیدن را با جستجو در احادیث تو نمی توانم بیابم چون تو انتخاب شده بودی . برای به کمال رسیدن جاده ای به غییر از سنگ به شکم بستن به ما ( هرمس و تو )  نشان نداده ای . همه ی سخنانت از غسل و وضو و تطهیر برای عابد شدن صرف هست ولی دریغ از یک سخن برای غسل دادن روح مان( هرمس و تو) دریغ از کوره آبی برای وضو گرفتن افکارمان ( هرمس و تو) و دریغ از چیزی که بتواند آن خویشتن درونمان ( هرمس تو ) را از پلیدی پاگ و مطهر کند و به انسانیت برساندمان ( هرمس و تو).

حرف آخر : نمی دانم چرا متهمت می کنم ای خاتم  انبیا . شاید چون نمی شناسمت ای محمد بن عبدالله . نمیشناسمت چون عایشه را بیشتر از تو و تو را کمتر از فاطمه به ما ( هرمس و تو) معرفی کرده اند . و نمیدانم چرا داستان آن کبوتر و عنکبوتی که در پنهان شدنت در غار به امر المقتدر کمکت کردن را بهتر از چهل سال زندگیت قبل از مبعوث شدنت بلد هستم.

           

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

توطئه خداوند


159

توطئه خداوند

داستان اِدریس پیام آور تو را خوب بلدم ، همان داستانی که به جبرائیل گفتی با بندگان من عهد و پیمان دوستی نبند!

آری تو خود از ابتدا می دانستی چه موجودی را می آفرینی برای همین بود که زمین بی سروته و جهانی مملو از جهان را برای دور کردن ما ( هرمس و تو ) از خودت و بهشتت شاختی . و بعد آن تراژدی مضحک سیب و حوا را به روی سن بردی ( راستی از آن تائتر چقدر گیرت آمد؟ حتمآ به اندازه ای بود که آدم و حوا را رایگان به زمین بفرستی ).

الجلیل واقعآ فکر می کنی ما ( هرمس و تو ) اینقدر احمق و ساده هستیم .و داستان رانده شدنمان از بهشت را باور می کنیم؟ تو دانا تر از این هستی که چیزی را بیهوده بیافرینی ، شاید قسمتی از نیت تو از آفرینش یک میلیون حشره ، پنجاه هزار گونه مهره دار ، ده هزار نوع پرنده و پنج هزار نوع پستاندار برای تفریح باشد ولی خیلی راحت با این عقل ناقص می شه فهمید که در پشت آن تفریح مرموز قرار دادن ما ( هرمس و تو ) در زمین بوده است.

الممیت دست بردار از این داستان مضحک سیب و حوا ، دیگر هیچ کودکی از شنیدن این قصه به خواب نمی رود . و اینقدر فرشته ات را در مقابل موجودات ضعیف النفسی مثل ما ( هرمس و تو ) خار و ذلیل نکن چون هنوز هیچ رد پایی از او در گناهانم و وسوسه هایم پیدا نکرده ام هر گناهی که بوده از دل چرکین خودمان ( هرمس و وتو) بوده و هیچ لذتی برایمان شادی نمی آورد مگر اینکه با گناه آلوده شود.

الرئوف خوب به نفس های بریده بریده ی هرمس دقت کن حتی نفس های هرمس هم در این دنیای پُر از گناه بالا نمی آید.

آیا به راستی رانده شندمان از بهشت یک توطئه از جانب تو برای خلاص شدن از ما ( هرمس و تو ) نبوده؟؟؟

هرمس شنبه چهارم دی 1389  نظر بدهید!

قرآني كه نجس شد!!!

((159))

مي گفت:

بچه كه بودم دلم مي خواست كاغذ هاي اون كتاب ( الْقُرْآن) را هم مثل بقيه كتاب ها خط خطي كنم اما هيچ وقت دستم بهش نمي رسيد چون اون كتاب ( قُرْآن مُبِين‏ ) را داخل يك لباس مي كردن و در بالاترين قفسۀ كتابخانه قرار مي دادن تا دستم بهش نرسه!

كمي هم كه بزرگتر شدم و مكتب رفتم تازه متوجه شدم اين كتاب ( كِتَاب اللَّهِ ) يكجورهايي با بقيۀ كتاب هاي كتابخانه فرق ميكنه . ولي بازم تعجب مي كردم كه چرا با اون كتاب ( قُرْآناً عَرَبِيّاً ) كهنه مثل آدم ها رفتار مي كنند! براش لباس مي دوزن ! بهش گلاب مي زنن ! روي صندلي قرارش ميدن (رحل)! واينكه مي بوسنش روي سرشون قرارشون ميدن!

هرمس نمي دوني چه حالي مي شدم وقتي مي ديدم پدربزرگم ،اون كتاب ( كِتَابٌ عَزِيزٌ ) كهنۀ رنگ و رو رفتۀ پاره پوره را بيشتر از من مي بوسيد!

بعد ها وقتي كه معلمي وارد كلاس شد و عنوان كرد كه معلم ( قرآن )هست ، تازه فهميدم كه ( قُرْآن مَجِيد ) براي خودش يك درسه كه بايد ياد بگيرمش . اما همان معلم ( كه نه فاميليش يادم مياد و نه يادمه كه كلاس چندم بودم) آب سردي را ريخت روي دست هاي كاوش گر ما ، كه : مبادا بدون غسل و وضوء به اين كتاب ( الْقُرْآن الْعَظِيم‏ ) دست بزنيد و مرتكب گناه بشيد!!! بعدش هم ما مانديم و يك ترس از گناه.

توي همان سالها خيلي وقت ها شده بود كه مي رفتم طرفش وقصد خوندنش را مي كردم ولي همينكه مي خواستم صفحه ها شو ورق بزنم يادم مي آمد كه وضوء نگرفتم به يكباره نمي دونم چرا انجام اين كار ( وضوء ساختن) تمامي حس همنفسي كردن با آن كتاب ( القُرْآنِ الحَكِيم )را در من سرد مي كرد و از خواندنش منصرف مي شدم . براي همين مجالس ترحيم را خيلي دوست داشتم و هميشه در مجالس خدابيامرز ها شركت مي كردم چون فقط آنجا بود كه مي شد آن ( قُرْآنٌ كَرِيم ) هاي نايلكس كشيده را بدون وضوء ساختن خواند .

ولي هرمس ، خودم هم از اين روال خسته شده بودم چون ( ذِكْرٌ مُبَارَكٌ‏ ) خواندنم فقط محدود شده بود به مجالس ترحيم و يا تلاوت هاي قبل از اذان از طريق تلويزيون ، تا اينكه ...

تا اينكه يك شب وقتي كه غرق در مستي و شهوت و كثافت و نجاست بودم ناگهان چشمم به آن كتاب ( صُحُفًا مُطَهَّرَةً‏ ) روي تاقچه افتاد ، مثل هميشه در بهترين جاي اتاق و با تزيين هاي زيبا در كنارش ،خودنمايي مي كرد.

هرمس ، خودم اون شب پُر از درد وزخم و رنج بودم و توي اتاق هيچ كسي نبود به غير از (من ) و ( رب ){ بدون تشديد خوانده شود} . نياز به يك همنفس داشتم مي دونستم كه ( رب ){ بدون تشديد خوانده شود} هم دردها و زخم هايي داره براي گفتن كه تمامش را توي اون كتاب ( الذِّكْرِ الْحَكِيمِ‏ )آورده . اصلآ مي خواستم زخم هاشو بشنوم بدونم دردش چيه ، نمي دونم به واسطۀ چه نيرويي اون شب ترسم را ازياد بردم و بدون غسل و وضوء و با همان عرق هاي شهوت آلود و با دستاي نجس به طرف اون كتاب ( الْفُرْقَانُ‏ ) رفتم و بازش كردم.

نمي دونم اين ( كَلَامَ اللَّهِ‏ )بود كه به طرف صورتم مي آمد و يا اين صورتم بود كه به سمت ( صُحُفًا مُطَهَّرَةً‏ ) مي رفت! ولي وقتي به خودم آمدم متوجه شدم تمام پهناي صورتم در (كِتَابٍ مَسْطُورٍ‏ ) فرو رفته و اشك ها و عرق هاي نجستم تا چندين صفحه از ( الكِتَاب الحَكِيم‏ ) نفوذ كرده ( كه هنوز بعد از سالها اون صفحه هاتو مي شه تشخيص دارد) و او هم زخم هايي را روي صورتم ( افكارم) به يادگار گذاشت . گويي با هم درآميخته بوديم و غرق در مرهم گذاشتن بر روي زخم هاي يكديگر بوديم.

همانجا بود كه حس كردم زخم هايمان با هم آشناست و درد (من) هم درد ( خدا)ست و او هم در اين كتاب (الْحَقّ‏ ) فقط از (انسانيت) سروده . و اين چنين شد كه ديگر بدون غسل و وضوء و رحل صفحه هاي ( النَّبَأِ الْعَظِيمِ‏ )را ورق مي زنم و آنگونه كه ( رب){ بدون تشديد خوانده شود} مي خواهد مي خوانمش و از زخم هايش درس مي گيرم.

گفتم :

سورۀ فاتحه الكتاب : << 1>> به نام خداوند نعمت بخشنده ي رحمگستر << 2>> شكر و ثنا [ ي بندگان] ، خاصّ خداوند است آن آفريدگار- پروردگار جهانها ‍‍] و جهانيان] . . .

خواجه اِمام حجّة الحق حكيم ابوحَفص عمربن ابراهيم

آنها كه ندانند حقيقت ز مجاز مشغول نمازند به شبهاي دراز

ما فارغ از آنيم كه در حضرت دوست يك ذرّه نياز بِه ، كه صد ساله نماز

هرمس چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
آیه های شک بر انگیز و پُر تردید!!!
چسناله
لکه های ننگ روی دامن پروردگار
حق الناسی بر گردن الحق
متهمی به نام عزوجل
مسلمانان به بهشت نمی روند!!!
به مناسبت نهم دی ( ندانسته های العلیم )
خدایان گناه آلود
ترانه
سخنی با یار قدیمی کردگار
درباره وب
برای هرمس هیچ وقت سن . جنسیت و تحصیلات آدمها مهم نبوده و نیست.‏ بلکه افکار . تفکر و نوع نگاه افراد به دنیای اطرافشون برای هرمس از همه چیز مهمتره .‏ پس خیلی راحت میتوانید افکار و تفکرات خود را برای هرمس بازگو کنید

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

افزودنی ها

کلیک کن دات کام

RSS


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما

This Template Designed & Converted by Clickkon.Com

www.Clickkon.com